تازه چه خبر؟ دو شنبه 13 تير 1390برچسب:, :: 8:30 :: نويسنده : سکوت
می گویند در زمانهای دور پادشاهی حکم می راند که در میان درباریان و خدم و حشم، غلام سیه چرده ای را بسیار نیکو می داشت. دیگر درباریان از این امر خشمگین بودند و گهگاه بر پادشاه خرده می گرفتند که: سلطانی را با چنین جاه و جلال، سزاوار نبود که سر در بر غلامی سیه روی به مصاحبت وی مشغول باشد در حالی که نزدیکان وی از وزرا و صدر اعظم و سایرین بر این امر موجه ترند. ادامه مطلب ... چهار شنبه 11 خرداد 1390برچسب:, :: 11:57 :: نويسنده : سکوت
در تاریخ مشرق زمین شیوانا را استاد عشق و معرفت و دانایی می دانند، اما او در عین حال کشاورز ماهری هم بود و باغ سیب بزرگی را اداره می کرد و درآمد حاصل از این باغ صرف مخارج مدرسه و هزینه زندگی شاگردان و مردم فقیر و درمانده می شد. ادامه مطلب ... شنبه 7 خرداد 1390برچسب:, :: 15:19 :: نويسنده : سکوت
نمىدانم داستان پیرمردى را شنیدهاید که مىخواست به زیارت برود اما وسیلهاى براى رفتن نداشت. به هر حال یکى از دوستان او، اسبى برایش آورد تا بتواند با آن به زیارت برود. ادامه مطلب ... جنایتکاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید. ادامه مطلب ... شنبه 7 خرداد 1390برچسب:, :: 14:35 :: نويسنده : سکوت
می گویند بین دو مزرعه دار، بر سر تقسیم آب اختلاف افتاد. یکی از آن دو که قوی تر بود، روزی خواست آب را به سمت مزرعه خود ببرد که با اعتراض مزرعه دار دوم که با پسر کوچکش به آنجا آمده بود مواجه شد. ادامه مطلب ... شنبه 27 فروردين 1390برچسب:, :: 13:26 :: نويسنده : سکوت
چه کسی بود صدا زد سهراب؟ ... آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ ... مادرم در خواب است و منوچهر و پروانه و شاید همهی مردم شهر ... ادامه مطلب ... جمعه 8 بهمن 1389برچسب:, :: 20:47 :: نويسنده : سکوت
مرد، دوباره آمد همانجاي قديمي کارتن را انداخت روي زمين، دراز کشيد، ادامه مطلب ... جمعه 8 بهمن 1389برچسب:, :: 10:35 :: نويسنده : سکوت
از یک دکتر روان شناس که سال های زیادی را صرف معالجه افراد افسرده کرده بود، پرسیدند: در طول این سال ها که بیماران افسرده، به شما مراجعه کرده اند، تا حالا شده با بیمار عجیبی هم روبه رو شده باشید؟ ادامه مطلب ... جمعه 8 بهمن 1389برچسب:, :: 10:32 :: نويسنده : سکوت
مردی بسیار ثروتمند که از نزدیکان امپراطور بود و در سرزمین مجاور ثروت کلانی داشت، از محبت و عشقی که رعایا و نزدیکانش نسبت به شیوانا داشتند به شدت آزرده بود. ادامه مطلب ... جمعه 8 بهمن 1389برچسب:, :: 10:24 :: نويسنده : سکوت
آقاجان شب به شب تمرین ریاضی می داد. به ریاضی می گفت: حساب. اعداد را زیر هم می نوشت برایم، عمودی. من می گفتم: باید افقی باشد. هنوز جمع تک رقمی بود. من حرص می خوردم که حساب نه، ریاضی. ادامه مطلب ... جمعه 8 بهمن 1389برچسب:, :: 10:21 :: نويسنده : سکوت
روزی پسـری جـوان و پرشـور از شهـری دور نزد شیوانا آمد و به او گفت که می خواهد در کمترین زمان ممکن درس های معرفت را بیاموزد و به شهر خودش برگردد. ادامه مطلب ... شنبه 2 بهمن 1389برچسب:, :: 10:28 :: نويسنده : سکوت
روزی که شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه گفت: `حاضرم رؤیای تو را تبدیل به واقعیت کنم`، به ناگاه شوکه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی که بود خودم را جمع کردم و بالاخره قراری برای مصاحبه گذاشتم. ادامه مطلب ... پنج شنبه 30 دی 1389برچسب:, :: 19:17 :: نويسنده : سکوت
چند سال پیش گروهی از فروشندگان در شیکاگو برای شرکت در یک سخنرانی عازم سفر میشوند و همگی به همسران خود وعده میدهند که روز جمعه حتماً برای صرف شام کنار همسران خود خواهند بود. ادامه مطلب ... پنج شنبه 30 دی 1389برچسب:, :: 19:8 :: نويسنده : سکوت
ماجرایی در تاریخ ۱۳۵۹ شمسی مطابق با ۱۹۸۰ میلادی ماه آوریل بوقوع پیوست که اهالی کشور مصر به شهرهای نزدیک و روستاهای مجاور را به خود معطوف داشت، و آن را نویسنده معروف، استاد اسماعیل، در کتاب خود به نام `انسان و اشباح جن` چنین می نویسد : ادامه مطلب ... پنج شنبه 30 دی 1389برچسب:, :: 19:5 :: نويسنده : سکوت
وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند ... که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. ادامه مطلب ... پنج شنبه 30 دی 1389برچسب:, :: 18:45 :: نويسنده : سکوت
دیروز بر دروازه ی معبد ایستادم و از رهگذران درباره ی رموز و آداب عشق پرسیدم. مردی میانسال می گذشت. جسمی بی رمق و چهره ای غمگین داشت ادامه مطلب ... 21 آبان 1389برچسب:, :: 12:29 :: نويسنده : سکوت
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !!! عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند... ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت : ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش! عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد... ادامه مطلب ... |
||
نویسندگان
پیوندها
آخرین مطالب
|
||
![]() |